X
تبلیغات
. .com"> جاغوری زیبا
شورای جهانی هزاره، از دولت، وزارت تحصیلات عالی، نهادهای عدلی و قضایی جدا می خواهد تا پیش از بروز فاجعه ی ازدست رفتن کدام دانشجو و یادانشجویان، به خواست آنها رسیدگی نموده، تا دانشجویان معترض به اعتصاب غذایی شان پایان
logo whc
 

 

اعلامیه شورای جهانی هزاره

نسبت به اعتصاب غذایی محصلان علوم اجتماعی

شورای جهانی هزاره به عنوان یک نهاد فرهنگی – اجتماعی، از نخستین روزهای اعتصاب غذایی برحق دانشجویان علوم اجتماعی، ناظر بر این بود که شاید دولت و نهاد های مسئول تحصیلات عالی به خواسته های مشروع و مدنی اعتصاب کننده گان پاسخ مقتضی بدهند. اما متاسفانه که اعتصاب غذایی محصلان در حالیکه هفتمین روز خود را طی می کند ودهها دانشجوی بی پناه که در راه خواسته های شان از جان مایه گذاشته اند، در وضع بسیار خراب صحی قرار گرفته اند، هنوز مقامات دولتی و نهادهای مسئول تحصیلی به خواست دانشجویان معترض توجه نکرده و حتی به نحوی از این خواسته ها طفره رفته و تهمت های ناروای را به آنها بسته اند. در حالیکه تاکنون هزاران شهروند افغانستانی به شمول شخصیتهای اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی ، نویسندگان ، نمایندگان نهادها و وکلای پارلمان شامل تبارهای متنوع، از اعتصاب کنندگان بازدید نموده و حمایت شان را بطور علنی از خواسته های برحق آنها ابراز داشته اند.

دانشجویان معترض با به خطر انداختن جان شان عمق تبعیض و استبداد را در موسسات دانشگاهی افغانستان و از جمله در دانشگاه کابل به خصوص در دانشکده علوم اجتماعی نشان دادند. دانشجویان با این اعتراض مدنی شان ژرفای استبداد و تبعیض قومی را در محیط دانشگاهی نشانه گرفته و جامعه را از روش های غیر اخلاقی، فرهنگ ستیزی، استفاده ازکلمات ناهنجار و رکیک به نشانی هویت های شخصی و تباری دانشجویان آگاهی بخشیدند. ماهیت تبعیض و استبداد زمانی برملا می شود که در محیط اکادمیک یک کشور سایه شوم خود را بگستراند و از همه دردناکتر که این خردگریزی لجام گسیخته را برخی اساتید دانشگاهی در رفتار، کردار و منش های اتنو سنتریک خود برخلاف اقتضای فرهنگ اکادمیک به نمایش بگذارند.

شورای جهانی هزاره در حالیکه حمایت قاطع خود را از اعتصاب غذایی دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی اعلام می نماید، اقدام عاجل و فوری نهادهای مسئول را به نکات ذیل جلب می کند:

- رسیدگی عاجل به خواست دانشجویان معترض ازطریق توظیف یک کمیسیون با صلاحیت.

- مداخله دولت، وزارت تحصیلات عالی و نهادهای عدلی در قضیه.

- عذرخواهی آن عده اساتید و مسئولین اداری دانشکده که نسبت به دانشجویان رفتار فرهنگ ستیزانه و تبعیضانه داشته اند.

- محاکمه افرادی که برخلاف قانون اساسی، با اهانت به یکی از اقوام کشور، وحدت ملی را صریحآ نقض کرده اند.

شورای جهانی هزاره، از دولت، وزارت تحصیلات عالی، نهادهای عدلی و قضایی جدا می خواهد تا پیش از بروز فاجعه ی ازدست رفتن کدام دانشجو و یادانشجویان، به خواست آنها رسیدگی نموده، تا دانشجویان معترض به اعتصاب غذایی شان پایان دهند. همچنان شورا از تمام سفارتخانه های افغانستان مقیم کشورهای غربی تقاضا می نماید که بردولت متبوع خویش فشار وارد نموده،تا با برآورده نمودن خواسته های دانشجویان به اعتصاب غذایی آنها نقطه پایان بگذارند.

شورای جهانی هزاره

هنوز دیدگاهی داده نشده.

+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/5/27 و ساعت 13 |
جنبش دانشجویی سال 1392 خورشیدی ، ثبت تاریخ گشت .

جنبش عدالت خواهی  و حرکت مدنی دانشجویان  دانشگاه علوم اجتماعی  که   تحصن نشستن و اعتصاب غذای دانشجویان  شامل آن است ، ماندگار ترین  حرکت مدنی دانشجویی در افغانستان  بوده و ثبت تاریخ  علم و فرهنگ افغانستان خواهد شد . 

با حمایت تان از این جنبش در استقرار عدالت  یاری رسانید و فریاد عدالت خواهی و ضد تبعیض  را به گوش جهانیان برسانید . 


+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/5/27 و ساعت 13 |

متن سخنرانی  بومان علی قاسمی  در هجدهمین سالروز شهادت رهبرشهید مزاری بزرگ در شهر مالموی سویدن .  10.032013

با سلام و درود بر روح پاک و مقدس شهدا ، شهدای گلگون کفن مردم ما ، از شهدای  اروزگان و چهل دختران  تا شهدای غرب کابل و افشار و از شهدای  مزار و دره صوف و بامیان و یکاولنگ  تا شهدای علمدار رود و کرانی  کویته  بالخصوص  پیشوای شهید  مزاری بزرگ و یاران  و همسنگران  قهرمانش  که تا اخرین نفس در کنار رهبر شان استادند و مردانه جان باختند .


ما در هجدهمین سالیاد  شهادت  بزرگمرد تاریخ  مردم ما مزاری  بزرگ  و یاران باوفایش قرار داریم و من این روز  را به شما عزیزان ، ملت شریف  هزاره و افغانستان ،  خانواده های شهدا  و خانواده محترم رهبر شهید  تبریک و تسلیت عرض میدارم .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/3/15 و ساعت 8 |

+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/3/6 و ساعت 22 |

سازمان دیده بان حقوق بشر، در بیست و سومین گزارش سالیانه، سال 2013م،اش به وضعیت هزاره های کویته نیز به صورت جدی پرداخته است. این گزارش در ضمن آنکه انعکاس مظلومیت هزاره های کویته است، یکی از سندهای معتبری می باشد که زمینه فشار آوردن بر عاملان نسل کشی هزاره ها در کویته را مساعد می سازد. در رابطه به این گزارش و اهمیت آن مصاحبه ای را با داکتر سلیم جاوید یکی از فعالان حقوق بشر و نویسنده مطالب انگلیسی در پر تیراژ ترین روزنامه های پاکستان همچون دان نیوز، فرایدی تایمز و دیلی تایمز انجام داده ام، که اینک خدمت تان تقدیم است.

عبدالله رفیعی


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/2/13 و ساعت 10 |

افشار زخم خون چکانی در تاریخ  ملت ما

فاجعه افشار یک فاجعه ملی برای مردم ما است  و این فاجعه از یاد ما و از یاد مردم ما نمیرود و نباید برود .

                         از فرمایشات  رهبر شهید  استاد مزاری (رح)

تاریخ هر ملتی  پر از حوادث ، فاجعه ها و فراز و نشیب های گوناگون میباشد.  تاریخ مردم ما نیز یکی از پر فاجعه ترین تاریخ های ملت های جهان به شمار میرود که شاید تاریخ ملت های  انگشت شماری در جهان  به اندازه  تاریخ ملت ما دارای  فرار و نشیب ها و پر فاجعه باشند .

بیست و دوم حوت سال هفتاد و یک  خورشیدی یکی از فاجعه های سنگین در تاریخ  مردم ما است .  گرچند از نگاه  کمیت شاید فاجعه های بزرگتراز آن در برهه های  مختلف ا ز تاریخ  بوقوع پیوسته باشد اما فاجعه افشار را اگر از چندین پهلو بررسی کرد  به نتیجه خواهیم رسید که  واقعأ یک فاجعه  عظیم  به شمار میرود .

مردم ما  آن روزها را  خوب  بیاد دارند ، در شامگاه بیست و یکم دلو 1371 ابر سیاه ظلمت بر فضای غرب کابل  و دامنه کوه های افشار سایه افکنده بود ، غروب کابل  با ابر های سرخ رنگ  چهره خونین به خود گرفته بود و چنان میماند که گویا  اسمان به فکر بلعیدن  شماری از مخلوقات خداوند است .

غرش تانک ها و صدای شلیک گلوله های گوناگون از دامنه کافر کوه  ، نواحی چهار راهی قمبر در مسیر قرغه ، اطراف هوتل بین المللی انتر کانتیننتل ، نه تنها سکوت و ارامش شهر را به هم زده بود بلکه فضای خونین غرب کابل را وحشت زده  و ترسناک ساخته بود . قله کافر کوه  به مرکز فرماندهی نیروهای یزید وقت تبدیل شده بود  و کافر کوه همکیشانش را در خود جای داده بود .

سردمداران حکومت  یزید زمان  به رهبری یکی از استادان  دانشگاه شرعیات و پروفیسر دانشگاه جامع الازهر مصر ، به فرماندهی  وزیر دفاع دولت باصطلاح اسلامی  وقت  ، رئیس امنیت ، و شماری زیادی از فرماندهان  گروه های مختلف  که همگی خود را مفتخر به مجاهدت در راه خدا میدانستند ، گرد هم جمع شده  و برای  سرکوب نمودن محله  ظاهرا کوچکی  به نام افشارو قتل عام  یک مشت مردم بی دفاع  طراحی میکردند .

وزیر دفاع رژیم  به جنرالانش دستور حمله ، نسل کشی ، تاراج ، غارت ، چپاول و تجاوز شهروندان  کشورش را  داده واجازه شرعی این  حمله  را از  دو تن از پروفیسران و استادان  که هرکدام خودرا  فتوا دهنده  احکام شرعی در فقه مذهب تسنن میدانستند ویکی بر مقام ریاست دولت باصطلاح اسلامی لمیده بود   و همچنین یکتن آیت الله که خود را  در لبه مقام اجتهاد فقه تشیع   فکر میکرد، بدست آورده  بود که خون مال و ناموس شهروندان  محله  افشار را مباح اعلام داشته بودند .

بیش از دو شبانه روز  اتش باری ،  حمله نیروهای  تابه دندان مسلح ، تاراج ، آتش سوزی و تجاوز بر نوامیس اهالی منطقه افشار ادامه داشت ،  اسیران  توسط  نیرو های باصطلاح فاتح  دولت اسلامی وقت  یا یزیدیان زمان   به اسارت خانه ها  رفتند ، شماری در کانتینر های دسته جمعی محکوم به مرگ شدند و شماری  خوراک سگ های درنده  سپاه  نسل کش  یزید زمان گشتند .  تا مدت ها سرمای زمستان  شاهد  جوی های یخ بسته خون در افشاربود و هر وجب از خاک افشار مقتل  ساکنین بی دفاع  این محله بودند که توسط لشکر یزید زمان  در پیش چشم مادران ، فرزندان و اعضای خانواده شان  حسین وار به قربان گاه کشانده شده و به شهادت رسیده بودند.

فاجعه خونین افشار با تمام جنایات ضد بشری اش  پس از دفن شهدای مظلوم این دیار پایان یافت و تاریخ  هر لحظه و هرگوشه از این جنایات را درج صفحات خود نمود . هر خانه و هر وجب از خاک افشار شاهد جنایت های بس هولناکی است که شاید تاریخ بشریت کمتر نظیرش را دیده و انسان ها شنیده باشند .

هزاران انسان بی گناه  و غیر نظامی  به جرم  هزاره بودن در افشار  قتل عام شدند ، دارایی و هستی شان به تاراج رفت ، خانواده های شهدا و مردم  افشار تاکنون هر ساله  در هر گوشه یی از زمین که هستند  آن روز را  به نام شهدای شان گرامی میدارند و بیست و دوم دلو را  عاشورای دیگری میپندارند و افشار خونین  را  کربلای دیگر.

 

بر رسی  فاجعه افشار از زاویه های مختلف :

 

افشار محله کوچکی است که  در قسمتی از بخش شمال غربی شهر کابل  موقعیت دارد . افشار قدیمی  دارای چند قلعه قدیمی  و در جوار ان زیارت گاه علامه شهید سید اسمعیل بلخی (رح)قرار داشت که در نخست  در حدود چند صد خانوار دراین محله زنده گی میکردند  اما  در عصر حکومت های سردار محمد داود و رژیم های حزب دموکراتیک خلق  محله افشار توسط شماری از کارمندان و کاریگران هزاره که در ادارات  و موسسات دولتی  انجام وظیفه میکردند  توسعه یافته و به محله بزرگی تبدیل شده بود که شاید در سالهای سقوط حکومت داکتر نجیب در حدود پنج هزار خانوار دراین محل زنده گی میکردند .

در زمان جنگ های خونین تنظیمی در شهر کابل ، دانشگاه علوم اجتماعی  که در شرق افشار موقعیت داشت  مرکز سیاسی حزب وحدت اسلامی  بود  و کوه های افشار که نقاط مشرفی بر غرب مرکز و شمال کابل دارد  نیز در تصرف نیروهای همین حزب بود .

شماری از جوانان افشار همانند جوانان دیکر ملیت ها ، در ان برهه جنجالی و تنظیمی  همکاری با حزب وحدت اسلامی را داشتند .  دولت باصطلاح اسلامی وقت  برای سرکوبی و تصرف مرکزیت  حزب وحدت  در علوم اجتماعی ،  نابودی  محله افشار را که به نظر انها پشتوانه  لوژستیکی و اعاشه یی  نیروهای حزب وحدت شمرده میشد  لازم دانسته و از سه جانب  حملات زمینی و شلیک موشک ها و توپ ها را آغاز نمودند.

حمله کننده گان بر افشار تمامأ نیروهای  نظامی  تحت امر حکومت وقت بود و از رییس دولت  تا کابینه  دولت همگی به نحوی در قتل عام  اهالی افشار رضایت داشتند .

در افشار تنها نیروهای مسلح و نظامی  سرکوب و کشته نشد بلکه  نسل کشی اغاز شد و زن و مرد ، پیرو جوان که به دست  نیروهای مهاجم  میرسیدند  کشته و یا اسیر میگردیدند .

در افشار نه تنها جنگ صورت گرفت بلکه افشار تاراج ، چور و چپاول گردید و محله مسکونی بعد از همه جنابت به خرابه تبدیل شد و شماری از خانه های آن ها به آتش کشیده شد .

 قتل عام افشارکاملا  جنبه قومی و نژادی گرفت و حاکمیت وقت  نیروهای تاجک و پشتون را بنام سرکوب هزاره ها  و نیروهای سنی مذهب را  به نام جنگ با شیعه ها برای قتل عام  مردم افشار سوق داد  . از جانب دیگر شماری از دست پرورده گان مردم  ما  که  سالها به نام مذهب و پیشوایان مذهبی ، مردم ما  خد مت شان را میکردند و از چشم های شان عزیز تر میشمردند ، ضلعی از مثلث شوم  را تشکیل داده  وبه خاطر کسب مقام ،  منصب  و پول  به طور مستقیم  در این قتل عام سهم گرفتند که در حقیقت این افراد مایه ننگ  تشیع و سادات  حقیقی بوده  و در جمله  نفرین شده گان  درگاه  اهلبیت پیامبر (ص) به شمار خواهند رفت .  

در جنایت های دیگربشری در درازای تاریخ  بیشتر عاملین فاجعه ها  به جزای اعمال شان رسیده اند که یا دست به خود کشی زدند ویا توسط  ازگانهای حقوق بشری و جوامع بین المللی  محکوم به محاکمه شده اند ، اما برعکس  عاملین  ، طراحات ، فتوا دهنده گان و مجریان  فاجعه افشارهمگی خود یکدیگر را معافیت داده  و نه تنها از دارایی های تاراج شده  مردم  سرمایه های هنگفتی اندوخته اند بلکه به عالی ترین مقام های دولتی تکیه زده اند و به  قاتلین القاب ننگین  قهرمان ملی و اعزاز های مارشالی و جنرالی   را  اهدا نموده اند .

مهم تراز همه این که همان اشخاص امروز بازهم زیر چتر مذهب همچون قاضی شری ، هادی و پیشوای شماری از مردم  چشم و گوش بسته ما گشته  و با بی شرمی تمام  با روش های جدید  در تلاش اند تا با خنجر های صیقل داده  شان  مردم ما را از گردن سر ببرند .  

این هادی  و پیشوای خود ساخته مذهبی  در بزرگترین  جنایت های  دور حاضرعلیه مردم ما، از حمله نیروهای تابه دندان مسلح کوچی  بر بهسود ، ناهور و دای کندی  تا قتل عام مردم  در راه ها توسط  باند های ترورستی طالبان ، عبا بر سر کشیده  و با سکوتش مهر تائید بر قتل عام  و تاراج هزاره ها  میزند  اما  برای جلوگیری از یک تظاهرات  که حق مسلم مردم در یک کشور دموکراسی است ، مردم ما را به جان هم انداخته و فتوای  کفریت  و حکم تاراج و نابودی ساختمان و مسئولین لیسه معرفت را که  مرکز تعلیم و تربیه مشتی از فرزندان هزاره است ، صادر میکند . هدف این اشخاص  نابودی هزاره  است ، برای او قاتل هزاره  برادر است ، اگر در افشار این قتل عام  توسط  احمد شاه مسعود ،  قسیم فهیم ، عبد الرب سیاف ، حاجی شیر علم ، سید حسین انوری  یا سید هادی صورت میگیرد ، یا در مزار شریف ، یکاولنگ و بامیان توسط ملا عمر ، ملا برادر و ملا نیازی صورت میگیرد،  یا در بهسود  توسط حاجی نعیم کوچی  و ملا تره کی صورت میگیرد  یا در کابل  با انداختن تفرقه توسط شخص  خودش صورت بگیرد ، فرقی نمیکند هدف یکی است که باید هزاره کشته شود.  او با افتخار خود را عموی  کرزی خان خطاب میکند  در حالیکه کرزی  افتخار برادری  با ملا عمر  را  دارد  و ملا عمر قاتل هزاران  انسان هزاره و شیعه در دوره زمامداری  سیاهش بر افغانستان است .

بنأ فاجعه افشار یکی از خونین ترین  فجایع تاریخی مردم ما است که تا ابد این زخم  خون چکان تازه خواهد ماند و یاد شهدای افشار فراموش نسل های ما نخواهد شد ،  اگر قاتلین ، طراحان و عاملین فاجعه خونین افشار  مجازات نشده اند  باکی نیست . اگر برای انها به پاس این جنایت شان  اعزاز های ملی داده شده است  مهم نیست ، یاد بود از این  روز و از این فاجعه خونین  به طور کسترده وظیفه هر فرزند با شعور مردم ما است  که  با زنده  نگهداشتن یاد افشار و شهدای این خطه خونین ،  ذهن و روح قاتلین را  آرام نگذارند و نفرین همیشگی را نثار شان نمایند .

فهرست  شماری از طراحان ، دستور دهندهگان  و مجریان  فاجعه خونین افشار  با اعزاز های جدید .

پروفیسور برهان الدین ربانی  رئیس دولت وقت  ، بزرگترین تاجر و نماینده پارلمان امروز

پروفیسور عبدالرب رسول سیاف  رهبر اتحاد اسلامی  وقت ، مدعی ریاست پارلمان و عضو پالمان امروز یکی از ملیاردران کشور .

احمد شاه مسعود  وزیر دفاع وقت ،  ملقب به قهرمان  ملی ، شهید  و خانواده اش بزرگترین خانواده ثروت مند کشور فقیر افغانستان .

ملا قسیم فهیم  رئیس امنیت وقت ،  معاون رئیس جمهور ، مارشال و بزرگترین ثروت مند در کشور فقیر افغانستان .

بسم الله محمدی  فرمانده گروپ ترورستی  وقت ،  ستر جنرال ، لوی درستیز و وزیر داخله  امروز .

صالح ریگستانی  رئیس اوپراسیون نظامی وقت ، نماینده پارلمان  امروز .

احمد شاه احمد زی  وزیر داخله و صدر اعظم وقت ، بزرگترین سرمایه های امروز

حاجی شیر علم بیسواد  فرمانده عمومی فرقه وقت ، والی و بزرگترین غاصب زمین های دولتی و مردمی امروز .

ملا عزت ، قوماندان دیروز ،  یکی از سرمایه داران  امروز .

تاج محمد مجاهد  قوماندان دیروز ، والی ، نماینده پارلمان  و شخصیت  عالی مقام امروز .

یونس قانونی  طراح نظامی دیروز ، وزیر ، نامزد ریاست جمهوری و رئیس پارلمان امروز .

سید حسین انوری  فرمانده  تروریست ها وقت ، وزیر ، والی و نماینده پارلمان امروز .

داکتر عبدالله عبدالله  فرمانده وسخنگوی دیروز ، وزیر خارجه و نامزد ریاست جمهوری امروز .

شماری زیادی  از طراحان و مجریان فاجعه افشار یا به درک واصل شده اند ویا  در گوشه یی لمیده و انتظار مرگ را میکشند  اما بیشتر انها به ثروت های هنگفتی دست یافته اند که ثروت انها از چور و چپاول و تاراج سرمایه مردم افغانستان  بدست انها آمده است .

درود بر روان پاک شهدای گلگون کفن افشار و تمام شهدای مظلوم مردم ما .

ننگ و نفرین بر طراحان ، عاملین ، و مجریان  فاجعه خونین افشار .

+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/2/10 و ساعت 13 |
سرود همدلی 

تانا نی‌ین تانا نی‌ین


مو غم‌شریکی غم شومی


مو غم شریکی غم شومی


همدم شومی ـ ده جم شومی


.......

آسمو اگه آتیش شونه ، گر خاک بی لنگر شونه


از ظولم از دردی کلو گ
ل غونچه‌ها پرپر شونه


از دان کارد خو تیر کنه جلاد اگر ریزه ـ کلو


دونیا اگه قتل مو ره مونکیر شونه ، توغ‌گر شونه


تانا نی ین تانا نی‌ین



مو غم‌شریکی غم شومی


همدم شومی ـ ده جم شومی


مو غم شریکی غم شومی



• پاکیزه و با همت ین ، الگو بیداری زَمو


سر سوزی ره تحفه ده‌ دین ملت ره چون آوی رَوو


ده کو ده قلب سنگ‌ها درجه صدای ال‌اّمو


پیر و جوو گر از جفا ده خاک و خون خو تر شونه


تانا نی ین تانا نی‌ین


مو غم‌شریکی غم شومی


همدم شومی ـ ده جم شومی


مو غم شریکی غم شوم



..........
فردا ز خون فاطیمه ، از خون سرخ جان‌اّلِی

 
لالگ کنه سویه به پاس همنوایی ـ همدیلی



فریاد جشن توده ها ره بشنوی از هر (گَلِی) "1"

بلدی تجاوز‌گر سرودی خشم مو خنجر شونه


تانا نی‌ین ، تانا نی‌ین


مو غم‌شریکی غم شومی



همدم شومی ـ ده جم شومی 


مو غم شریکی غم شومی


"1" گَلِی : کوچه


ناصر نادر

این سرود همدلی به پاس شهدای عزیز شهر کویته و

 مقاومت ملت هزاره کویته و جهان سروده شده

  است 
+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2013/2/4 و ساعت 9 |

به مناسبت دوازدهمین  سالروز رحلت جانگداز پدر بزرگوارم الحاج باشی احمدعلی قاسمی 

پدرجان !

 

پدرجان دیده بسویت نگران است هنوز

غـــــم نادیدن تو بارگران است هــــنوز

                                                                        

                     آن قــدر مهــر و وفا برهــمگان کردی تـو

                     که نام نیکت همه جا ورد زبان است هنوز

 

جلوه گاه نور بادا خــــاک تو              رحمت حق بر روان پاک تو

          پدرجان !   یازده همین  بهار را خانواده ، بدون تو گذراندند  و بهاران

 دیگر را نیز بدون تو خواهند گزراند  . اما  دیده ها  همیشه بر روی دیوار

 نقش میبندد و نواسه هایت  گاه کاهی سوال میکنند که  بابی کجا است

 که ما اورا ندیده ایم ؟  او کجا رفته و کی  برمیگردد ؟ اما همه اعضای

 خانواده  فقط همین جواب را میگویند که اودیگر نمی اید .


اری  پدر جان ! 

تو پدری بودی مشفق ، همسری بودی مهربان ، پدرکلانی بودی دلسوز، اموزگاری بودی  دانشمند و چتری بودی  همچون  سایبان فولادین مقاوم . 

بلی ، همان گونه که  آهوی ازاده در صحرا از وحشت شکارچی ،  روبه صخره ها  و کوه قله ها می اورد ، مانیز هرجابودم در موقع سختی ها  روبه تو می اوردیم  تا از گزند حوادث بارهنمائی های  مدبرانه ات در امان بمانیم . نواسه هایت با شنیدن قصه های جان بخش و دعاهای روح بخشت  جان تازه میگرفتند . 

 آری  پدر جان ! میدانستم که همیش دراذیت  هستی و از ان روزیکه من خودم را شناختم  تا ان روزیکه  بر بالینت گریستم  همیش  با درد ، رنج و نابرابری های  جامعه  دست و پنجه نرم میکردی .

 هرگز یادم نمی اید که یک روز آرام  و  بدور از همه  رنج ها  گذرانده باشی  مگر بعد از انکه همه را وداع کردی .

 بلی پدر جان !

در اوان کودکی  با فقر و تهی دستی  در مبارزه بودی و گاهی از  تعنه اغیار رنج میبردی ، جوانی ات را با کار و مبارزه در مقابل تجاوز گران  کوچی ، اغاز کردی و دوساله دوره مکلفیتت را  در بحرانی ترین شرایط  آب و هوا جوان مردانه با متانت و وقار تمام  گذراندی ،  با فقر چنان دست و پنجه نرم میکردی که گاه برای بدست اوردن قوتی  راهی شالکوت شدی و گاهی گرمای جان سوز سند و مچ را در دیار غیر تحمل کردی  و از عمق کوه ها  نفقه عیالت را بیرون آوردی .

پدر جان !

هرگز فراموش نمیکنم  که  خانواده دونفره ات  در کابل و خودت فرسخ ها  دورتر به کارگری مشغول بودی و گذشته از ان  در صداقت و وطن دوستی چنان شهرت داشتی که  افسران عالی رتبه پاک نفس بر وجوت میبالیدند و خائنین از تو در هراس بودند .

پدرجان  ! هرگز فراموش نخواهم کرد که تصویرکوچک  سیاه و سفید اما  زیبایت  بر روی تابلوی  چوبی رنگ تعمیر شفاخانه چهارصد بستر نصب شده بود و برایت کارگر ممتازرا لقب داده بودند .  اما مدتی نگذشت که به خواطر حق خواهی و حق طلبی ات ، لقب  سردسته تظاهر گننده گان  را برایت دادند و از انجا  با بی عدالتی کامل  به  گل باغ  و رشخور و از انجا به بگرام و قندهار تبدیلت کردند . 

بلی پدر جان  خوب بیاد دارم که درهر جا پامیگذاشتی  افسران خاین از وجود تو در هراس بودند و میگفتند این شخص دیگر گارگران را بیدار میکند و مبادا همانند کابل اینجا دست به تظاهرات بزنند و حق و حقوق شانرا بخواهند .

بروجود مقدست افتخار میکنم که خودت  کارگری بودی  اما رقبایت  افسران و حتی جنرالان خائن اردو بودند و خوب بیاد دارم که تو ازانان هرگر نه هراسیدی بل ، انان از تو دروحشت بودند. 

اری پدرجان ! تو مبارزه ات را حتی در اوان  محاسن سفیدی ات ادامه دادی و در ضمن رنج های روز گار  همیش از بیماری های گوناگون رنج میبردی . 

تو با اشغال کشور توسط شوروی ها  راه هجرت در پیش گرفتی  و در دیار مهاجرت  جبر های بیشماری را در جوار زیارت  امام هشتم از دست  سربازان ایرانی متحمل شدی . راه پاکستان در پیش گرفتی و چهارده بهار عمرت را در شهر های مختلف  پاکستان گذراندی تا اینکه  بعد از تحمل رنج های فراوان  و مراجعه برای معالجه به امریکا  و برگشت از ان دیار و سالها دست و پنجه نرم کردن با بیماری های گوناگون ،  سرانجام بتاریخ  دوزادهم  اگست سال 2000 میلادی از این جهان  رخت سفر بستی و داغ  خونین را بردل  همسر، چهارفرزند ، عروس و نوه گانت گذاشتی.

اری پدر جان !  نور و روشنی منزل ما برای ابد خاموش شد . اما شمعی که  در گوشه خانه  با موجودیت تو گاهی  روشنی اش را ظاهر نساخته بود ، تاکنون  روشنی همان خانه  را حفظ کرده است  و ان نور از شمع وجود مقدس مادرم است  که بعد از تو  وظیفه  مادری و پدری را برای فرزندان  ، عروسان و نواده گانش  انجام داده است .

درود خداوند  بر روح پاکت پدر جان

دوازدهمین  سالروز وفات پدر بزرگوارم الحاج باشی احمد علی قاسمی را خدمت والده محترمه  ، برادرانم هریک دکتور عنایت الله قاسمی و همسر و فرزندان عزیزش، خلیل الله قاسمی ، همشیره مهربانم  زهرا قاسمی ،  همسرم  و فرزندانم  و تمامی اعضای خانواده قاسمی و پسر عموها و دوستان آن مرحوم  تسلیت عرض میدارم .

پدر عزیزم ! روحت شاد و یادت گرامی باد

+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2012/8/12 و ساعت 11 |

گزارشی از  سمینار " هزاره ها در نیم قرن اخیر"   کوپن هاکن دانمارک

 به مناسبت هفدهمین سالروز شهادت پیشوای شهید  استاد عبدالعلی مزاری "رح" و یاران باوفایش  سمینار دوروزه یی  در شهر کوپن هاگن دانمارک  ،  به تاریخ های دهم و یازدهم مارچ 2012  دایر گردیده بود .

این سمینار با تدبیر دبیرخانه ای  که  اعضای آن از کشور های دانمارک ، سویدن ، ناروی  و فنلند بوند  و با همکاری  همه جانبه ستاد برگزاری  سالگرد رهبر شهید  متشکل از هزاره های کشور دانمارک برگزار گردیده بود .

در این  سمینارمهمانان زیادی از کشورهای مختلف  اروپایی ، کانادا ، آمریکا و آسترلیا حضور داشتند .

برنامه  روز نخست سمینار  حوالی ساعت  11 قبل از ظهر به وقت اروپا  با تلاوت آیات از قرآن مجید  توسط خواهر زینب محمدی  آغاز گردید ،  در قسمت نخست  خانم  عاطمه بهسودی  وظیفه مجری برنامه را عهده دار بود .

اولین سخنران  سمینار آقای  دکتر همزه واعظی ، دانشمند  و تحلیل گر مسائل سیاسی  مقیم ناروی بود .

اقای واعظی  تحلیل مفصلی را در مورد  دگردیسی های اجتماعی  جامعه هزاره  ایراد فرمودند .  دکتر واعظی  وضعییت  اجتماعی  جامعه هزاره  افغانستان  را  در برهه های مختلف  تاریخ  به مطالعه گرفته و  در نتیجه دگرگونی های  اجتماعی ، فرهنگی  و سیاسی  جامعه هزاره را  بعد از نهضت  غرب کابل  به رهبری ، رهبر شهید مزاری تا کنون  مورد تحلیل و بر رسی قرار دادند . 






ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2012/3/16 و ساعت 16 |

کوچی گری و تأثیر ان  بر مردم هزاره

به نام خدا و  درود بر روح پاک شهدا بالخصوص  رهبر شهید  بابه مزاری بزرگ و یاران  با وفایش  و باعرض سلام محضر حضار گرامی  دانشمندان ، چهره های سیاسی ، فرهنگی  و ملی مردم  و کشور ما .

نخست از همه به نمایندگی از بنیاد رهبر شهید  بابه مزاری  در سویدن ، هفدهمین سالروز شهادت  پیشوای شهید و یارانش را به  تمام  مردم رنج دیده و قهرمان خویش و ملت های تحت ستم ، خانواده رهبر و یادگار رهبر شهید ، تسلیت عرض میدارم .

و به نماینده گی از شورای موسسین ، هیئت اجرائیه و اعضای بنیاد رهبرشهید در سویدن محضر مهمانان گرامی  بالخصوص ، مهمان عالی قدر ، دانشمند گرامی ، یار و همرزم رهبر شهید ، استاد  شفق بزرگ  را در محفل امروزی خیر مقدم عرض میدارم .

موضوعی را که میخواهم خدمت شما عرض نمایم "  کوچی گری و تاثیر آن بر مردم هزاره  " میباشد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی قاسمی در 2012/3/16 و ساعت 16 |